اولاد آپیرزا

آپیرزا خدرسرخ؛ وارث سنت کهن زاگرس، تداوم اقتدار ایلی و حافظ زمین و تبار

در تاریخ ایران، همواره میان «ساختارهای کلان سیاسی» و «نیروهای محلی حافظ سرزمین» رابطه‌ای پنهان اما پایدار وجود داشته است. اگر دولت‌ها می‌آمدند و می‌رفتند، این مردان زاگرس بودند که می‌ماندند؛ آنان که کوه، زمین، ایل و نام را نسل به نسل پاس می‌داشتند. آپیرزا خدرسرخ، در این معنا، نه یک شخصیت منفرد، بلکه تجسم زنده‌ی یک تداوم تاریخی است؛ حلقه‌ای از زنجیره‌ای که ریشه در اعماق تاریخ زاگرس دارد.

تولد در بستر سنت، نه در خلأ تاریخ

آپیرزا خدرسرخ در زمانی دیده به جهان گشود که نقش ایلات زاگرس‌نشین در اداره‌ی واقعی سرزمین، بیش از هر نهاد رسمی دیگری تعیین‌کننده بود. او فرزند جغرافیاست؛ زاده‌ی سرزمینی که در آن، مردان نه با فرمان کاغذی، بلکه با اعتبار، شجاعت، ثروت مشروع و توان دفاعی شناخته می‌شدند.
او وارث سنتی بود که از روزگار پیشااسلامی تا دوران اسلامی، همواره بر یک اصل استوار مانده بود: زمین بدون حافظ، معنا ندارد.

جایگاه ایلی و اجتماعی آپیرزا خدرسرخ

آپیرزا خدرسرخ، از تیره‌ی خدرسرخِ طایفه‌ی زراسوند، شاخه‌ای از ایل دورکیِ هفت‌لنگ بختیاری، جایگاهی داشت که صرفاً از تبار ناشی نمی‌شد، بلکه حاصل کنش فعال در مناسبات ایلی، اقتصادی و نظامی بود.
در نظام ایلی بختیاری، قدرت نه ارثیِ صرف، بلکه «اثبات‌شونده» بود؛ و آپیرزا خدرسرخ این اثبات را در میدان عمل به‌دست آورد.

زمین‌های گسترده‌ی کشاورزی و ملکی در اندیکا، شیهون و سردشت دزفول، شمال خوزستان و بخش‌هایی از چهارمحال، تنها دارایی اقتصادی نبودند؛ این زمین‌ها نماد کنترل، نفوذ و مسئولیت بودند. حفاظت از این اراضی، اداره‌ی نیروی انسانی، حل اختلافات و تأمین امنیت، همگی بر عهده‌ی او بود. چنین جایگاهی، او را در ردیف مردان اثرگذار منطقه قرار می‌داد.

ازدواج؛ پیوند قدرت، تبار و اعتماد ایلی

در جوانی، آپیرزا خدرسرخ با بانویی بختیاری به نام بی‌بی مهرا ازدواج کرد؛ ازدواجی که فراتر از پیوند عاطفی، دارای معنا و کارکرد ایلی بود. در فرهنگ بختیاری، ازدواج‌های این‌چنینی، پیوند میان تیره‌ها، تثبیت جایگاه اجتماعی و تضمین تداوم قدرت محسوب می‌شدند.
بی‌بی مهرا، نه صرفاً همسر، بلکه بانوی خانه‌ای بود که ده‌ها نفر در آن رفت‌وآمد داشتند و تصمیم‌های مهم در آن گرفته می‌شد.

فرزندان؛ تداوم نسل و نقش

ثمره‌ی این ازدواج، سه پسر و یک دختر بود:

  • بنیاد

  • زیستی

  • مرادخان

  • بی‌بی گلنار

هر یک از این فرزندان، بخشی از تداوم تبار خدرسرخ را نمایندگی می‌کردند.
درباره‌ی مرادخان، اطلاعات تاریخی و شفاهی روشنی در دست نیست؛ سکوت منابع در این‌باره، خود نشان‌دهنده‌ی گسست یا از‌دست‌رفتن بخشی از حافظه‌ی تاریخی است؛ امری رایج در تاریخ ایلی که اهمیت ثبت مکتوب را دوچندان می‌کند.

اما بنیاد و زیستی، دو ستون اصلی خانه‌ی پدر بودند. آنان در امور زندگی، مسائل محلی و منطقه‌ای، همواره پشتیبان آپیرزا خدرسرخ بودند و در دل فامیل و بستگان، به نیکی، وفاداری و اعتماد شناخته می‌شدند. حضور آنان، نشانه‌ی انتقال عملی تجربه، قدرت و اعتبار از پدر به نسل بعد بود؛ انتقالی که بدون درگیری، با پذیرش عمومی ایل صورت می‌گرفت.

بی‌بی گلنار نیز، همچون بسیاری از زنان بختیاری، حامل بخشی از حافظه‌ی خانوادگی و پیوندهای درونی تیره بود؛ نقشی که اگرچه کمتر در منابع رسمی دیده می‌شود، اما در تداوم اجتماعی ایل نقشی اساسی دارد.

آپیرزا خدرسرخ؛ مرد اقتدار، نه صرفاً قدرت

آنچه آپیرزا خدرسرخ را متمایز می‌کند، صرفاً ثروت یا نیروی نظامی نیست، بلکه ترکیب اقتدار اخلاقی، جایگاه ایلی و توان عملی است. مردی که سی نفر در خانه‌اش خدمت می‌کردند و سربازان بسیاری تحت فرمان او بودند، تنها به‌سبب زور فرمان نمی‌داد؛ بلکه به‌دلیل اعتمادی که در گذر سال‌ها ساخته بود.

 

او ادامه‌دهنده‌ی همان سنتی بود که در فصل‌های پیشین دیدیم:
سنت مردان زاگرس که در نبود دولت‌های پایدار، خود دولت بودند؛ حافظ نظم، امنیت و تداوم زندگی.

پیمایش به بالا