اولاد آپیرزا

تولد آپیرزا خدرسرخ زراسوند و جایگاه زمانی او در تاریخ

تعیین زمان تولد شخصیت‌های ایلی و محلی در تاریخ ایران، به‌ویژه در دوره‌های پیشامدرن، همواره با دشواری‌های روش‌شناختی همراه بوده است. فقدان نظام ثبت احوال رسمی، وابستگی به حافظه‌ی شفاهی، و از میان رفتن بسیاری از اسناد محلی، سبب شده است که تاریخ تولد بسیاری از چهره‌های اثرگذار ایلی، تنها به‌صورت تقریبی یا در قالب روایت‌های نسلی باقی بماند. با این حال، در مورد آپیرزا خدرسرخ زراسوند، مجموعه‌ای از داده‌های هم‌پوشان ـ شامل اسناد محلی، محاسبات نسلی خاندان خدرسرخ، روایت‌های معتبر ایلی و مهم‌تر از همه پژوهش‌های انسان‌شناسانه‌ی معاصر ـ امکان تعیین بازه‌ی زمانی نسبتاً دقیق تولد او را فراهم کرده است.

بر پایه‌ی اسناد به‌دست‌آمده از خاندان خدرسرخ، محاسبات نسلی انجام‌شده توسط علیداد خدرسرخ، و تطبیق این داده‌ها با پژوهش‌های دانشگاهی، به‌ویژه مقاله‌ی دیوید اچ. ام. بروکس (David H. M. Brooks) ارائه‌شده در یازدهمین کنگره جهانی انسان‌شناسان در دهلی نو، دسامبر ۱۹۷۸، تولد آپیرزا خدرسرخ زراسوند را می‌توان با دقت قابل قبولی در سال ۹۳۶ هجری شمسی تعیین کرد.

سال ۹۳۶ هجری شمسی، برابر با میانه‌ی سده‌ی شانزدهم میلادی، مقطعی بسیار مهم در تاریخ ایران و به‌ویژه در تاریخ ایلات زاگرس است. این دوره، هم‌زمان با تثبیت قدرت دولت صفوی و گسترش ساختارهای حکومتی آن در مناطق ایلی‌نشین است؛ دورانی که روابط میان دولت مرکزی و ایلات، ترکیبی از تقابل، همکاری، مدارا و گاه سرکوب را تجربه می‌کرد. تولد آپیرزا خدرسرخ در چنین بستری، به‌معنای آن است که او از همان آغاز زندگی، در جهانی پا به عرصه گذاشت که در آن قدرت، زمین، اسلحه، پیوندهای ایلی و توان رهبری، عناصر تعیین‌کننده‌ی بقا و اعتبار اجتماعی بودند.

از منظر ایلی، آپیرزا خدرسرخ به لر بزرگ تعلق داشت؛ از شاخه‌ی هفت‌لنگ، باب ایلخانی، ایل دورکی، طایفه‌ی زراسوند و تیره‌ی خدرسرخ. این جایگاه، صرفاً یک انتساب اسمی نیست، بلکه نشان‌دهنده‌ی قرار گرفتن او در یکی از قدرتمندترین و اثرگذارترین شبکه‌های ایلی زاگرس در آن زمان است. در نیمه‌ی نخست سده‌ی دهم هجری شمسی، طوایف دورکی و به‌ویژه زراسوند، در پهنه‌ای گسترده از اندیکا، شمال خوزستان، چهارمحال و مسیرهای ارتباطی میان جلگه و کوهستان نقش فعالی داشتند؛ نقشی که بدون وجود شخصیت‌های مقتدر و مورد پذیرش ایلی، امکان‌پذیر نبود.

تولد آپیرزا خدرسرخ در این سال، او را به نسلی پیوند می‌دهد که شاهد دگرگونی‌های عمیق در ساختار قدرت ایلی بود. این نسل، هم وارث سنت‌های کهن زاگرسی ـ شامل نظام ریش‌سفیدی، جنگاوری، مهمان‌نوازی و وفاداری ایلی ـ و هم ناگزیر از تعامل با دولت متمرکز صفوی بود. به همین دلیل، شخصیت‌هایی که در این دوره به بلوغ اجتماعی می‌رسیدند، می‌بایست هم توان نظامی و اقتصادی داشته باشند و هم مهارت سیاسی برای حفظ زمین، نفر و اعتبار.

بر اساس تطبیق داده‌های نسلی، اگر تولد آپیرزا خدرسرخ را در سال ۹۳۶ هجری شمسی بپذیریم، دوران بلوغ و تثبیت موقعیت اجتماعی او به دهه‌های بعدی همان سده بازمی‌گردد؛ یعنی زمانی که رقابت بر سر زمین‌های کشاورزی، مراتع، مسیرهای کوچ و منابع آب در زاگرس به اوج خود رسیده بود. این امر، به‌خوبی توضیح می‌دهد که چرا در روایت‌های ایلی و اسناد بعدی، از او نه‌تنها به‌عنوان یک فرد، بلکه به‌عنوان یک قدرت محلی با نفوذ گسترده یاد می‌شود.

 

اهمیت تعیین سال تولد آپیرزا خدرسرخ، تنها در ثبت یک عدد تاریخی خلاصه نمی‌شود. این تاریخ، کلید فهم زمانه‌ی اوست؛ زمانه‌ای که در آن، شکل‌گیری شخصیت، منش جنگاوری، توان اقتصادی و قدرت فرماندهی او معنا پیدا می‌کند. بدون درک این بستر زمانی، روایت زندگی آپیرزا خدرسرخ به داستانی انتزاعی فروکاسته می‌شود؛ اما با جای‌دادن او در سال ۹۳۶ هجری شمسی و در دل تحولات صفوی، می‌توان او را به‌عنوان بازیگری واقعی در تاریخ اجتماعی و ایلی زاگرس فهم کرد.

پیمایش به بالا